اخبار فراخوان ۸۶۰

🦋 #اخبار_فراخوان ۸۶۰

۲⃣قسمت دوم گزارش سفر به لرستان

با راننده کامیون راهی شدیم… راننده جوانی اهل خرم آباد بود و مرام خودش را داشت و با معرفت بود …
جاده زیبا که هر بیننده ای را خیره میکرد را طی میکردیم تا اینکه به تونل ها رسیدیم و چقدر تونل ها پر از امید بودند و در ذهنم یاد سیل زدگان می افتادم و با خود زمزمه میکردم که بعد از این سختی ها حتما روزهای خوب خواهند آمد، مانند روشنایی بعد از تونل …
نزدیک پل دختر که رسیدیم راننده نگران مسیر شده بود و چون برخی دوستانش تلفنی گفته بودند که امنیت در برخی جاها مطمئن نیست، تصمیم گرفت که ادامه مسیر را نیاید …
خواهش و تمنا از راننده شروع شد و او زیر بار نمیرفت و میگفت ماشین دیگری پیدا کنید ، تا اینکه خداوند درهای بسته را گشود و یکی از دوستانم را که شاغل در نیروی انتظامی است را دیدم، به او گفتم این بار را هر طور شده باید به روستای چم مهر برسانیم …برای دلگرمی راننده، ماشین اسکورت ناجا هماهنگ شد و بالاخره راننده راضی شد که بار را ببرد.
جاده هم خیلی خوب نبود ، اما به لطف خدا بار ساعت های حدود ۱۱ شب به روستای در هم ریخته چم مهر در ۱۵ کیلومتری پلدختر رسید ‌…
الحمدلله مردم در ۴ کمپ به صورت چادری اسکان داده شده بودند …
همان شبانه با کمک خوبان در هر چادر یک پک کامل قرارداده شد و مرغ و برنج ها برای طبخ غذای گرم تحویل آشپزخانه ای شد که بچه های فداکار گروه منادیان رحمت راه اندازی کرده بودند تا فردا برنج و مرغ برای مردم سیل زده طبخ شود …
فردای آن روز بازدید چادر به چادر از یکی از کمپ ها را با دوستان منادیان که به منطقه مسلط بودند، شروع کردم تا اطلاعات بیشتری از نیازهای این روستا برای مراحل بعدی خرید پیدا کنم …
در میان سوال ها و صحبت ها و کمک های ارسال شده، مردم از پکی صحبت میکردند که بسیار کامل بود و راضی بودند و اینجا بود که قلبم آرام شد بابت قولی که به همرهان و خیرین داده بودم، هر چند هنوز کار زیادی پیش رویمان بود…

دیدار با مردم سیل زده هر چند رنج های خودش را داشت اما گوش شنوای حرف هایشان شدن و سعی در دلگرمی و امید دادن به آنها لذتی داشت که با هیچ چیز قابل مقایسه نبود …
مردم هر چند دلشان گرفته بود اما سعی کردیم در بینشان فضای صمیمی و پر از امید ایجاد کنیم.
روستایشان را کامل سیل به هم ریخته بود ، هنوز صدای گریه های مادری که خانه اش را در آب نشان میداد و تنها گوشه ای از سقفش بیرون بود، در گوشم طنین انداز است ، هنوز صدای مادر آرتینای کوچک که قرار بود برایش تولد بگیرند در گوشم طنین انداز است که به مادرش گفته بود “کی میریم خونمون تولد بگیریم” در گوشم میپیچد … تمام خانه ها پر از گل شده بود و برخی خانه ها کامل در گل دفن شده بودند و خانه هایی که پایینتر بودند، هنوز صاحبانش کنار سیل نشسنه بودند تا شاید کمی آب فروکش کند …
فیلم هایش را دیده بودم اما دیدنش از نزدیک غصه دیگری بود.

در میان همه این بغض ها اما دیدن پزشکی که یک پایش را در جنگ از دست داده بود و خود را فورا به روستا رسانده بود تا در کنار مردم باشد تصویر زیبایی از کمال انسانیت را به تصویر میکشید و دلاورمردان ارتش که در منطقه حاضر بودند و بچه های هلال احمر که همه زحمت میکشیدند.
اما در این میان تصویر جهادگران دهه های مختلف، تماشای دیگری داشت …
فرزندانی رشید از این سرزمین که بدون چکمه و امکانات ( که البته باید دید واقعا چرا حداقل امکانات اولیه هم برای استخراج گل و لای تحویلشان نشده) به سیل حمله ور شده بودند تا مردم دلشان به بودنشان گرم باشد.
پای تا سر گلی شده بودند و با دیدنشان یاد جنگ و شهادت و رزمندگان تداعی میشد … لبخندی که به لب داشتند، تماشایی و پر از امید بود.

باید به خرم آباد برمیگشتم تا حسب اطلاعات کسب شده و هماهنگ با گروه منادیان که در منطقه مستقر بود، خریدهای بعدی را انجام میدادم.
ظهر یک شنبه ۱۸ فرودین مجددا با یک خیر تهرانی از منادیان که با هیوندای خود برای امداد آمده بود، راهی خرم آباد شدیم تا مرحله دوم خرید را انجام بدهیم.
کتانی و دمپایی، ظرف و قاشق ، مسواک و خمیردندان به شرح ذیل و البته باز هم با حضور فرزندانی از خرم آباد و همراهی فروشندگان منصف، خریداری و ارسال شد.

۹⃣ کفش کتانی و دمپایی
۶٫۳۲۸٫۰۰۰ تومان

🔟 قاشق
۱٫۸۰۰٫۰۰۰ تومان

۱⃣۱⃣ بشقاب ( ملامین)
۲٫۹۰۰٫۰۰۰ تومان

۲⃣۱⃣ مسواک و خمیردندان
۱٫۳۶۵٫۰۰۰ تومان

۳⃣۱⃣ قفسه دارو
۳۱۰٫۰۰۰ تومان

۴⃣۱⃣ گونی
۲۶۰٫۰۰۰ تومان

✨ جمع کل : ۱۲٫۹۶۳٫۰۰۰ تومان

البته پیک نیک، پتو و کارتن پلاست هم لازم بود که الحمدلله با پیگیری های انجام شده از سوی سایر خیرین منادیان رحمت الحمدلله تامین شد.
حالا نیاز است تا ببینیم چه کمک های ضروری دیگری نیاز است تا بررسی و تصمیم گیری نماییم و سعیمان بر این است که بهترین اتفاقات را همه در کنار هم رقم بزنیم.

💟 @BonyadeSadr