داستان حضرت سلیمان و مورچهی عاشق
خدایی را شکر میگویم که در راه عشق پیامبری به خدمت موری در میآورد
🌐 #داستان 1⃣ 💢 حضرت سلیمان و مورچه عاشق 🏝 روزی حضرت سلیمان مورچهای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاکهای پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل میشوی ؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او میخواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمیتوانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعیام را میکنم حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود، برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر میگویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در میآورد تمام سعیمان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی است. ❤️ #خداونددرهایبستهرامیگشاید https://telegram.me/joinchat/AZrTfDv5ND7DgT99AA5zWA