بنیاد خیریه صدربنیاد خیریه صدر
→ بازگشت
18 خرداد 1396معنوی

داستان کوتاه حسین خرازی و صبوری

چه خوب! دست من یه ترکش بزرگ خورده، قطع شده

🦋 #داستان_کوتاه ✍ گفتند:" حسین خرازی را آورده اند بیمارستان." رفتم عیادت. از تخت آمد پایین، بغلم کرد. گفت:" دستت چی شده؟ " دستم شکسته بود. گچ گرفته بودمش. گفتم: " هیچی حاج آقا ! یه ترکش کوچیک خرده، شکسته." خندید... گفت: " چه خوب! دست من یه ترکش بزرگ خورده، قطع شده." ❤️ #بنیاد_صدر ❤️ #نثار_شهداء_صلوات https://telegram.me/joinchat/AZrTfDv5ND7DgT99AA5zWA

#داستان#شهید#صبوری#ایثار#معنویت