22 خرداد 1396معنوی
داستان کوتاه شهید رجایی و مهمانی
تو مهمان من هستی
🦋 #داستان_کوتاه ✍ مثل هر هفته،جوان های فامیل جمع شده بودند خانه رجایی... یک نفر نیامده بود، وقتی سراغش را گرفت جوانی بلند گفت: چون مشروب خورده خجالت می کشد داخل شود. هیچ کس نفهمید رجایی در گوشی چه حرفی به جوان زد، دستش را گرفت و آورد سر سفره و گفت:با هم غذا می خوریم - ولی دهان من نجس است «تو مهمان من هستی» را گفت و غذا را شروع کرد، جوان می گفت که دیگر سراغ آن کار حرام نرفتم چون رجایی من را به لجاجت نینداخت. ❤️ #بنیاد_صدر ❤️ #نثار_شهداء_صلوات ❤️ @BonyadeSadr
#داستان#شهید#رجایی#کرامت#توبه